محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3090
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زمستان بود . گويد : مهلب به اصرار از سلم خواست كه وى را سوى آن شهر فرستد كه با شش هزار كس و به قولى چهار هزار كس ، روانه اش كرد كه آنها را محاصره كرد و گفت به اطاعت وى گردن نهند اما خواستند با آنها صلح كند كه از تنهاى خويش فديه دهند مهلب اين را نپذيرفت و بر بيست و چند هزار هزار با وى صلح كردند . گويد : در صلحشان بود كه از آنها چيز بگيرد و او سر را به نيم بها و مركب را به نيم بها و كيمخت [ 1 ] را به نيم بها مىگرفت كه معادل پنجاه هزار هزار از آنها چيز گرفت و به همين سبب مهلت پيش سلم تقرب يافت . سلم از آن ميانه هر چه را خوش ديد انتخاب كرد و همراه مرزبان مرو براى يزيد بن معاويه فرستاد و جمعى را پيش وى روانه كرد . اسحاق بن ايوب گويد : سلم با زن خويش ام محمد دختر عبد الله به عزاى سمرقند رفت و آنجا پسرى آورد كه نامش را صغدى كرد . حسن بن رشيد گوزگانى به نقل از يكى از مردم خزاعه گويد : با سلم بن زياد به غزاى خوارزم رفتم كه بر مالى فراوان با وى صلح كردند ، آنگاه سوى سمرقند عبور كرد كه مردم آنجا با وى صلح كردند اما محمد زن سلم نيز با وى همراه بود كه در اين غزا پسرى براى وى آورد . گويد : ام محمد كس پيش زن فرمانرواى صغد فرستاد و زيورى به عاريت خواست و او تاج خويش را براى ام محمد فرستاد و چون بازگشتند تاج را نيز با خويش آورد . در همين سال يزيد ، عمرو بن سعيد بن عاص را از مدينه برداشت و وليد بن عتبه را بر آنجا گماشت . ابو معشر گويد : يزيد بن معاويه ، عمرو بن سعيد را در هلال ذى حجه برداشت و
--> [ 1 ] پوست كفل و ساغرى اسب و خر است كه بنوعى خاص دباغت كنند . برهان .